
در تعطیلات گذشته به یک روستا خارج از تهران رفتم ( خیلی به من سخت گذشت . ). مکانی که ما رفتیم،، تمام اف. غا .نی های مهاجر انجا ساکن بودند . و تشکیل زندگی داده اند و یک شهر بزرگ برای خودشون دایر کردند .و به سرایداری و زراعت و .... مشغولند .
با بچه یکی از انها صحبت کردم .پسر بچه ۹ ساله بود که پدرش سرایدار و کارگری می کرد و سه تا خواهر برادر دیگر داشت (در اصل ۵ تا بچه بودند /دو تا در شکم مادر فوت کرده بود /. ا-ف-غ-ا-نی ع=ها چون غیر قانونی در ایران به سر می برند باید سعی کنند به یک بچه یا دو تا اکتفا کنند /نه اینکه روز به روز جمعیتشون بیشتر بشه /.با این وضعی که مملکت ما داره /. اموزش پرورش و امکانات صفر /. بجه ای که به این دنیا میاد خیلی سختی میکشه ...)ان بچه ها بزرگ بشوند به شهر می ایند و افراد دغلکار انها را فریب داده و به کارهای غیر قانونی مجبور می کنند !!نمونه اش ::پارسال یک پسر افغانی دنبال من افتاده بود و قصد ازار و اذیت داشت که مردم خوب ادبش کردند //.
از او پرسیدم مدرسه را دوست داری؟ "گفت اره" کلاس چندمی ؟ "سوم .دو سال اول را خوندم . معلم با سیم ما را می زد" !!!
در مدارس تهران کیلویی به دانش اموز نمره می دهند /. بعضی از معلمان روستا که برخورد ضربتی با دانش اموز می کنند چقدر باید بخیل و پست باشند که یک بچه را رفوزه کنندتو که می دانی مادر و پدر سواد ندارند با هزاران ترفند و تشویق می تونی به بچه خواندن نوشتن را بیاموزی /.نیازی نیست او را رفوزه کنی و خاطره بد برایش به یادگار بگذاری
! خوبه از امسال دیگر نمره ملاک نیست .!!
با کتک زدن هیچ مشکلی حل نمیشه جز بر مشکلات شخصیتی دانش اموز و توی معلم افزوده می شود ...یک انسان باید خیلی عقده ای باشه که با سیم به جون بچه مردم بیافته !!!
کاش به جای من ،یکی از مسئولین کشور با این پسر از مدرسه صحبت می کرد شاید می شد یک معلم خوب پیدا کرد /./ دردی را درمان کرد ./ چند صباح دیگر او از مدرسه زده می شود و راه پدرش را ادامه می دهد یا خلافکار می گردد و ضررش جامعه را در بر می گیرد .
به هر حال او در مملکت ما ساکن است و باید در مدارس که خانه دوم است به خوبی تربیت بشود /. نه اینکه با کتک از او پذیرایی کنند !!!
اگر اینطوری پیش برود
امثال این پسر بچه روستایی (کاری به ایرانی،، اف غا نی ندارم )اینده درخشانی در انتظارشون نیست .
یکی غرق در ثروت است "۰همان خانمی که در کتابفروشی مشغول خرید کتاب بود و صندوقدار گفت از این جلدکتاب دو تا برداشتی .او پاسخ داد مهم نیست در کتابخانه می گذارم . """نمی دونه پولش را چه کار کند //
پینوشت :::
مورد خطاب من ::::اف غ ان ی های مهاجر بود .من می گویم حالا که عرضه نداریم انها را به شهر و دیار خود هدایت کنیم عرضه و توان این را داریم که از انها یک فرد کار امد و مفید بسازیم نه یک کارگر و جنایتکار و خلافکار و .........................
در تهران بهترین نقطه شهر را به خود اختصاص داده اند و در یک محیط خوش اب و هوا زندگی می کنند /دو گروه هستند شیعه و سنی ::شیعه ها افراد خوبی هستند و سنی ها کمی با ایرانی ها ناسازگاری دارند ..
من می گویم حالا که کشور ما پذیرای انهاست باید خدمات خوبی بدهد این خدمات به نفع ما و انها و جامعه تمام خواهد شد .انها جای من را تنگ نکرده اند
(من به عنوان ایرانی :::فردی هستم که قدرت خر.ید . یک مسکن و حتی قبر را ندارم اوضاع یک فرد ایرانی در این جامعه بسیار خراب است چه برسه به افراد مهاجر/..مملکت من :::به هم وطن خودش رحم نداره و امکانات رفاهی خوبی نمی دهد چی می شد حالا که بن.زین را گران کرد /مسکن و شیر و ماست دو برابر شد خدمات بهداشتی و اب و برق و تلفن و ...را ارزان می کرد .. ما ایرانی هستیم و باید در کشورمون ارامش داشته باشیم که نداریم ../))
فقط باید مثل یک ایرانی تعلیم و تربیت شوند تا در اینده افراد خوب و مفید و مطرحی برای خودشون و ما و کشورمون باشند .
مثل ایرانی هایی که به کشورهای اروپایی می روند و در ان جا دولت ان کشور برای شان امکانات تحصیل و کار و ... حقوق و ... فراهم می کند و انها می درخشند /هم به نفع ان کشور بیگانه است و هم به نفع خود فرد .
پس بهتر است از این ا.ف.غ.ا.نها استفاده کنیم و از انها پزشک و مهندس بسازیم و برای ابادانی کشور بهره ببریم .. نه اینکه از انها افراد بدبخت و تو سری خور بسازیم که باعث افت جامعه بشه .
در حال حاضر با این سیستمی که ان پسر بچه اف.غان تعریف کرد که در مدرسه با سیم مرا می زنند در اینده این یک عقده بزرگ برای او میشه و سر ما ایرانی ها خالی می شود
روستایی و شهری و دهاتی همه برای من عزیزند /. بحث من سر افغانی های مهاجر بود

شامپو س.د.ر ص.**ح.**ت .
تازگی ها شامپویم را از فرانسوی به ایرانی تغییر دادم . تفاوت::: در حمام بدجور حالگیری می کند
.موهای من بلنده و چند قطره این شامپو به موهام می خوره گره گره می شه و احساس سنگینی می کنم و کلافه می شوم معلوم نیست چه چیزی در این شامپو می ریزند ؟؟!!!
چقدر ما در صنعت شامپو ضعیف هستیم فقط در تولیدات ::ماکارانی ــپفک نمکی ــآلوچه و.....پیشرفت داشتیم !!!
![]()
یک رویا ::از قدیم گفتن ::شتر در خواب بیند پنبه دانه :حکایت من است .![]()
از ان جا که خیلی از زندگی خسته شدم /. فکر کردن به یک رویا شاید کمی دلچسب باشد .
یک روز خود را جای یک مقام مهم مملکتی گذاشتن![]()
:::
صبح با صبحانه (خاویار و انواع و اقسام میوه های جنگلی کشورهای مختلف جهان )پذیرایی می شوم بلافاصله پزشک تغذیه میاد و وزنم میکنه و مرا برای ورزش به سمت سالن با بهترین مربی راهنمایی میکنه
بعدش پزشک متخصص برای سلامتی ((سلامتی برای یک فردی که از طرف عموم مسئولیت اداره کشور
را داره خیلی مهمه )) برای زیبایی (حمام شیر و اب پرتقال
و انواع و اقسام ویتامینه پوست )(بهترین ارایشگرها
و بهترین خیاطها
) به سمتم سرازیر می شوند و بعد هم یک ناهار بسیار سالم و بعد تفریح و گردش
.و شاید یک سخنرانی (از قبل کلی با من کار می شه که مثل یک رباط بتونم از عنهده اش به خوبی بربیام و دوباره ماسکهای زیبایی و پزشک سلامت و اگر مرد بودم کلی مانکن زیبا از هندی گرفته تا فرانسوی (عروسک باربی ) خوشبختانه زنم و دلم نمی خواهد جنس مذکری را به حریم شخصی خودم راه بدهم
خلاصه هلی کوپتر سواریبر فراز شهر
و ........ و هزاران سرگرمی دیگر ..حیوانات زیادی داشته باشم وووو
بعد از مدت یک سال چندین سال این بهشت کوچک هم یکنواخت می گردد .
نتیجه می گیریم ::::انسان به هیچ چیز راضی نیست .
فکر کنم یاد فیلم (کتاب ) شاهزاده و گدا افتادید /. انکسی که شاهزاده است از خوشی زیادی خسته شده و دلش می خواهد سختی را تجربه کنه و ان فردی که از بدبختی و بیچارگی به ستوه امده دلش می خواهد جای شاه باشه و می بینه چقدر شاه بودن سخت است و ساده زیستن از همه چی راحت تر است .
ساده زیستن و ارامش در زندگی داشتن و محتاج بنده خدا نبودن ،، نعمت بزرگی است .
فراموش نکنیم هر که بامش بیش برفش بیشتر است .![]()
![]()


دوستان عزیزم سلام :


منشی:::





قدرتی است که در فکر و ذهن ما نمی گنجد . به هر طرف نگاه می کنیم نشانه های قدرت و عظمت او را می بینیم .با دیدن حشره ای بسیار کوچک مات و متحیر می مانیم 
در آفرینش انسان :::::. *
کودک انسان را ناتوان نمی آفریدم .مانند بچه حیوانات ،،قوی و مستقل می افریدم . تا یک نوزاد انسان بزرگ شود پدر ادم در میاد همیشه هم به والدین وابسته است و ادم تا اخر عمرش با ناراحتی فرزندش ناراحت و با شادی او شاد می شود و آرزوی سلامتی مطلق برای فرزندش را دارد.می خواهد دنیا نباشه اما فرزندش شاد و خوشبخت باشد . !!!فاکتور بگیریم ،، ازافرادی که زندگی آنها را می سازد (کسانیکه والدین خود را از دست دادن و یک عمر داغ انها را بر دوش می کشند )
یک هیولای زشت می کند خیلی شاکی ام. .
چرا باید فردی که بدبخت است تا آخر عمرش بدبخت باشه ؟ من خیلی ها را می شناسم که بدبخت هستند و تا اخر عمر بدبخت خواهند ماند
/. طرف پولش از پارو بالا می رفت . ۱۷۰ هزار تومان پول کتاب داد !!!بنابراین افرادی را مشاهده میکنیم که لنگ شام شب هستند و افرادی را هم می بینیم که پول زیادی در اختیار دارند و گیج شدند چه کنند ؟!
انسان را به گونه ای می افریدم که با یک وعده غذا سیر بشود و لازم نباشه در طول روز سه وعده غذا بخورد /ما همش غصه این را داریم ناهار چی بخوریم شام چی بخوریم ؟؟
. دنیا پر از خوبی و محبت و شادی می شد و دیگر بدی معنا نداشت .شاید زندگی یکنواخت و بی مزه و بی معنا می شد تا ابد چهره ها جوان و زیبا می ماند و مشکلات جدیدی رخ می داد . هیچکسی جز خداوند بزرگ و مهربان شایسته خدایی نیست اوست که ما را آفریده و از نهان همه چی خبر دارد و در آفرینشش حکمتی نهفته است هیچ مخلوقی را بی هدف و بیهوده نیافریده است .خدایا : قدرت مطلق تویی و به درگاهت سر تعظیم فرود می آوریم .
تمام این نوشته ها رویای بیهوده است . زندگی ::یعنی شادی /. غم *** سلامتی/. بیماری ***و به نظر من زندگی یعنی :: دنیای متضادهاست .
سپاسگزارم نازنین
