تبليغاتX
کلبه کوچک من

کلبه کوچک من

سلام .

                                       

در تعطیلات گذشته به یک روستا خارج از تهران رفتم ( خیلی به من سخت گذشت . ). مکانی که ما رفتیم،، تمام اف. غا .نی های مهاجر انجا ساکن بودند . و تشکیل زندگی داده اند و یک شهر بزرگ برای خودشون دایر کردند .و به سرایداری و زراعت و .... مشغولند .

با بچه یکی از انها صحبت کردم .پسر بچه ۹ ساله بود که پدرش سرایدار و کارگری می کرد و سه تا خواهر برادر دیگر داشت (در اصل ۵ تا بچه بودند /دو تا در شکم مادر فوت کرده بود /. ا-ف-غ-ا-نی ع=ها چون غیر  قانونی در ایران به سر می برند باید سعی کنند به یک بچه یا دو تا اکتفا کنند /نه اینکه روز به روز جمعیتشون بیشتر بشه /.با این وضعی که مملکت ما داره /. اموزش پرورش و امکانات صفر /. بجه ای که به این دنیا میاد خیلی سختی میکشه ...)ان بچه ها بزرگ بشوند به شهر می ایند و افراد دغلکار انها را فریب داده و به کارهای غیر قانونی مجبور می کنند !!نمونه اش ::پارسال یک پسر افغانی دنبال من افتاده بود و قصد ازار و اذیت داشت که مردم خوب ادبش کردند //.

 از او پرسیدم مدرسه را دوست داری؟ "گفت اره" کلاس چندمی ؟ "سوم .دو سال اول را خوندم . معلم با سیم ما را می زد" !!!

در مدارس تهران کیلویی  به دانش اموز نمره می دهند  /. بعضی از معلمان روستا که برخورد  ضربتی با دانش اموز می کنند چقدر باید بخیل  و پست باشند که یک بچه را رفوزه کنندتو که می دانی مادر و پدر سواد ندارند با هزاران ترفند و تشویق می تونی به بچه خواندن نوشتن را بیاموزی /.نیازی نیست او را رفوزه کنی و خاطره بد برایش به یادگار بگذاری ! خوبه از امسال دیگر نمره ملاک نیست .!!

با کتک  زدن هیچ مشکلی حل نمیشه جز بر مشکلات شخصیتی دانش اموز و توی معلم افزوده می شود ...یک انسان باید خیلی عقده ای باشه که با سیم به جون بچه مردم بیافته !!!

کاش به جای من ،یکی از مسئولین کشور با این پسر از مدرسه صحبت می کرد شاید می شد یک معلم خوب پیدا کرد /./ دردی را درمان  کرد ./ چند صباح دیگر او از مدرسه زده می شود و راه پدرش را ادامه می دهد یا خلافکار می گردد و ضررش جامعه را در بر می گیرد .

  به هر حال او در مملکت ما ساکن است و باید در مدارس که خانه دوم است به خوبی تربیت بشود /. نه اینکه با کتک از او پذیرایی کنند !!!

اگر اینطوری پیش برود

امثال این پسر بچه روستایی (کاری به ایرانی،، اف غا نی ندارم )اینده درخشانی در انتظارشون نیست .

یکی غرق در ثروت است "۰همان خانمی که در کتابفروشی مشغول خرید کتاب بود و صندوقدار گفت از این جلدکتاب دو تا برداشتی .او پاسخ داد مهم نیست در کتابخانه می گذارم . """نمی دونه پولش را چه کار کند //

پینوشت :::

مورد خطاب من ::::اف غ ان ی های مهاجر بود .من می گویم حالا که عرضه نداریم انها را به شهر و دیار خود هدایت کنیم عرضه و توان این را داریم که از انها یک فرد کار امد و مفید بسازیم نه یک کارگر و جنایتکار و خلافکار و .........................

 در تهران بهترین نقطه شهر را به خود اختصاص داده اند و در یک محیط خوش اب و هوا زندگی می کنند /دو گروه هستند شیعه و سنی ::شیعه ها افراد خوبی هستند و سنی ها کمی با ایرانی ها ناسازگاری دارند ..
من می گویم حالا که کشور ما پذیرای انهاست باید خدمات خوبی بدهد این خدمات به نفع ما و انها و جامعه تمام خواهد شد .انها جای من را تنگ نکرده اند

(من به عنوان ایرانی :::فردی هستم که قدرت خر.ید . یک مسکن و حتی قبر را ندارم اوضاع یک فرد ایرانی در این جامعه بسیار خراب است چه برسه به افراد مهاجر/..مملکت من :::به هم  وطن خودش رحم نداره و امکانات رفاهی خوبی نمی دهد چی می شد حالا که بن.زین را گران کرد /مسکن و شیر و ماست دو برابر شد خدمات بهداشتی و اب و برق و تلفن و ...را ارزان می کرد .. ما ایرانی هستیم و باید در کشورمون ارامش داشته باشیم که نداریم ../))

 فقط باید مثل یک ایرانی تعلیم و تربیت شوند تا در اینده افراد خوب و مفید و مطرحی برای خودشون و ما و کشورمون باشند .

مثل ایرانی هایی که به کشورهای اروپایی می روند و در ان جا دولت ان کشور برای شان امکانات تحصیل و کار و ... حقوق و ... فراهم می کند و انها می درخشند /هم به نفع ان کشور بیگانه است و هم به نفع خود فرد .

پس بهتر است از این ا.ف.غ.ا.نها استفاده کنیم و از انها پزشک و مهندس بسازیم و برای ابادانی کشور بهره ببریم  .. نه اینکه از انها افراد بدبخت و تو سری خور بسازیم که باعث افت جامعه بشه .

در حال حاضر با این سیستمی که ان پسر بچه اف.غان تعریف کرد که در مدرسه با سیم مرا می زنند در اینده این یک عقده بزرگ برای او میشه و سر ما ایرانی ها خالی می شود



روستایی و شهری و دهاتی همه برای من عزیزند /. بحث من سر افغانی های مهاجر بود

                  

شامپو س.د.ر   ص.**ح.**ت .

تازگی ها شامپویم را از فرانسوی به ایرانی تغییر دادم . تفاوت::: در حمام بدجور حالگیری می کند  .موهای من بلنده و چند قطره این شامپو به موهام می خوره گره گره می شه و احساس سنگینی می کنم و کلافه می شوم معلوم نیست چه چیزی در این شامپو می ریزند ؟؟!!!

چقدر ما در صنعت شامپو ضعیف هستیم فقط در تولیدات ::ماکارانی ــپفک نمکی ــآلوچه و.....پیشرفت داشتیم !!!

          

یک رویا ::از قدیم گفتن ::شتر در خواب بیند پنبه دانه :حکایت من است .

از ان جا که خیلی از زندگی خسته شدم /. فکر کردن به یک رویا شاید کمی دلچسب باشد .

یک روز خود را جای یک مقام مهم مملکتی گذاشتن :::

صبح با صبحانه (خاویار و انواع و اقسام میوه های جنگلی کشورهای مختلف جهان )پذیرایی می شوم بلافاصله پزشک تغذیه میاد و وزنم میکنه و مرا برای ورزش به سمت سالن با بهترین مربی راهنمایی میکنه بعدش پزشک متخصص برای سلامتی ((سلامتی برای یک فردی که از طرف عموم مسئولیت اداره کشوررا داره خیلی مهمه )) برای زیبایی (حمام شیر و اب پرتقال و انواع و اقسام ویتامینه پوست )(بهترین ارایشگرها و بهترین خیاطها ) به سمتم سرازیر می شوند و بعد هم یک ناهار بسیار سالم و بعد تفریح و گردش .و شاید یک سخنرانی (از قبل کلی با من کار می شه که مثل یک رباط بتونم از عنهده اش به خوبی بربیام و دوباره ماسکهای زیبایی و پزشک سلامت و اگر مرد بودم کلی مانکن زیبا از هندی گرفته تا فرانسوی (عروسک باربی ) خوشبختانه زنم و دلم نمی خواهد جنس مذکری را به حریم شخصی خودم راه بدهم خلاصه هلی کوپتر سواریبر فراز شهر و ........ و هزاران سرگرمی دیگر ..حیوانات زیادی داشته باشم وووو

بعد از مدت یک سال چندین سال  این بهشت کوچک هم یکنواخت می گردد .

                   نتیجه می گیریم ::::انسان به هیچ چیز راضی نیست .

فکر کنم یاد فیلم (کتاب ) شاهزاده و گدا افتادید /. انکسی که شاهزاده است از خوشی زیادی خسته شده و دلش می خواهد سختی را تجربه کنه و ان فردی که از بدبختی و بیچارگی به ستوه امده دلش می خواهد جای شاه باشه و می بینه چقدر شاه بودن سخت است و ساده زیستن از همه چی راحت تر است .

ساده زیستن  و ارامش در زندگی داشتن و محتاج بنده خدا نبودن ،،  نعمت بزرگی است .

                      فراموش نکنیم هر که بامش بیش برفش بیشتر است .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:37  توسط یک ایرانی   | 

  دوستان عزیزم سلام :

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین .

در کشور ما تیر و مرداد سخت ترین ماه سال است اما تصورش را بکنید کشورهای اروپایی  از قبیل فرانسه و ....چقدر از این فصل لذت می برند  و برایشان دلنشین است . گرمای هوا را حس نمیکنند .. به علت پوشیدن لباسهای شاد تابستان و استفاده از نعمت دریا و آفتاب .

البته خانمهای ایرانی از قافله عقب نمانده اند و نسل جدید برای تنوع به فکر برنزه کردن پوست خود افتاده اند ..

غرب زدگی :::

چند وقت پیش ، به بوتیک بنتون رفتم.موزیک خارجی از بلندگو پخش می شد قیمت لباسهایش از ۷۰ هزار تومان به بالا بود !!اصلا" نمی ارزید . انگار لباس منزل است  . چقدر بدبخت شدیم که باید این لباسها را با قیمت بسیار گزاف بخریم . فقط پول مارک بدهیم .کاش از ورود این لباسها به مملکت جلوگیری می شد .

رشد روز افزون بانکهای خصوصی :::

تازگی ها فهمیدم در مملکت ما همانطوریکه رستوران های فست فود مانند قارچ توسعه پیدا کرده اند ،،بانکها نیز با انها رقابت می کنند !!!در هر خیابان اصلی چندین بانک خصوصی مشاهده می کنید و خیلی خوب هم سود می کنند پول مردم را می گیرند و سود پایینی پرداخت می کنند و به نفع خودشون است .

چهره ی شهر :::

به هر طرف می نگری  رستورانهای فست فود با ظاهری فریبنده به ادم چشمک می زند  ((غذاهای پر کالری و چاق کننده ))،، آیس پک فروشی ها ((بستنی های مقوی و فربه کننده ))،،بوتیک هایی با مارکهای بنتون ،،اسپریت ...((لباسهایی که در چین دوخته می شود و نسبت به قیمت بالایی که دارد اصلا" نمی ارزد فقط تو این همه مارک خارجی من از بوسنی هر چی لباس گرفتم و شستم هیچ تغییری نکرده است ))،، داروخانه ها مملو از انواع و اقسام کرمها و شامپو های متنوع (تازگی ها هر داروخانه یک مشاور دارد که می خواهد جیب شما را خالی کند و مسئول فروش است )).....

و زیبا تر از همه ::گ.ش.ت ارشاد است که در همه جا مشاهده می شود و نا خود آگاه ترس و دلهره در وجود ادمی پدیدار می شود .

بعضی از خانمها،،،(بنا به تربیت خانوادگی  و شخصیتشون  )) مانتوهای بدن نمای مبتذلی می پوشند اما گشت ارشاد انها را نمی بیند و به کسانیکه حقشون نیست تذکر می دهد . کاش می شد مردان را درست کرد . /.هرچی  ما خانمها پوشیده لباس بپوشیم باز با چشمان هوسران  رو به رو می شویم .  مرد ایرانی،،، قدرت تصورش خیلی قوی است !!!!به خاطر همین در فیلمهای خارجی وقتی خانمی زیباهست تصویر را مات یا سیاه و سفید می کنند !!!!پایه از بنیان خراب است .

برعکس کشورهای پیشرفته ***مرد اروپایی چشم و دل سیر است . در تلویزیون و کنار ساحل یک دل سیر از کودکی تا نو جوانی (جنس مونث ))تماشا کرده و ...... اما مرد ایرانی کافیه به سواحل آنت الیا سفر کنه طفلکی چشمایش می شه چهار تا  !!!!! کافیه با یک تور سیاحتی  به کشور تای لند سفر کنه در مدت  کوتاهی مفقود الاثر خواهد شد

      

 

منشی:::

همه ی ما رفتار خانم منشی ها را در مطب پزشکان دیده ایم . اصولا" این افراد ::: احساس غرور کاذب می کنند و خیلی از خودشون ممنون هستند .

یک روز تصمیم گرفتن برای چکاپ پیش دکتر چشم پزشک نزدیک منزلمان بروم . تلفن زدم و از خانم منشی وقت گرفتم / او گفت : وقت نداریم مطب خیلی شلوغه . گفتم ما بین مریض میام /. کمی زودتر رفتم و دیدم هیچ بیماری نبود و منشی گویا در توهم به سر می بردند /. خیلی راحت پیش دکتر رفتم و سریع به منزل برگشتم .

این هم یک نمونه بازار گرمی بود !!!

دور و زمونه بدی شده است .

متن پایین را در یک مغازه دیدم که به دیوار قاب شده بود /. به نظرم زیبا امد به خاطر همین نوشتم .

تیغ بٌران گر بدستت داد چرخ روزگار

                           هرچه می خواهی ببر ،اما مبر نان کسی

       

پیاز ::

یکی تعریف می کرد در مهمانی بوده و شام را میل کردند و همه مسموم شدند فقط یک نفر که عادت داشت با غذا پیاز بخورد بیمار نشد !!!

خوردن پیاز را با غذا فراموش نکنیم .

سوسک در غذا :::

به یک جشن عروسی دعوت شدیم و هنگام شام شد /. من که قیافه غذاها را دیدم فهمیدم نخوردن بهتر است .کمی غذا کشیدم و شروع به بازی کردن کردم .رغبت نکردم بخورم . / پسر بچه ای بغل دست من نشسته بود و از اقوام عروس بود و به مادرش گفت این سوسک را در بشقابم ببین !!!مادر هم به او گفت ساکت باش و هیچی نگو .

***آخه شام را عروس از بیرون سفارش داده بود .

کاش خدا هرگز این حشره ی زشت را خلق نمیکرد     

سفری چهار ساعنه به کشور نخجوان :

یک روزی تصمیم گرفیتم به کشور نخجوان سفر کنیم /. اصولا" مردهای مجرد بسیار تمایل دارند مجردی به این کشور بروند . من نمی دونم چرا ؟ و ان جا چه خبر است ؟ چهار ساعت بیشتر ان جا نبودم و نتونستم کشف کنم در ان کشور چه خبر است !

اول به تبریز رفتیم و از ان جا جلفا و بعد مرز ایران و نخجوان .

برایم خیلی جالب بود در لب مرز پاسپورت را چک می کردند و خانممهای زیبایی با لباس فرم نشسته بودند و به پاسپورت مهر می زدند .

از روی پلی رد شدیم و یک خط بود که مرز بین ایران و نخجوان محسوب می شد و رود ارس زیر پل رد می شد .

مرز را رد کردیم . دیگر حجاب و روسری معنایی نداشت . آزادی بود .

سوار تاکسی شدیم و به شهر رفتیم . خانمها با لباس منزل (پیراهن ساده )در شهر تردد می کردند . شهر فقیری بود . بازارهایش جالب نبود فقط کفش مردانه خوبی داشت .(شکلات هم ارزان بود) 

راننده تاکسی ما را به یک رستوران برد / باغ بود/.صندلی و میز  بسیار کثیف .

ناهار کباب  خوردیم(گوشت خام )(من همه را به گربه های زیر میز دادم (عکس گرفتم اگر دوست داشتید می گذارم ) و راننده تاکسی را هم به ناهار دعوت کردیم (چون مرد خوبی بود خیلی هم خوش تیپ بود فقط دندان جلویش از طلا بود !!!به زبان ترکی مسلط بود . او از خودش گفت که اهل باکو بوده و زنش فوت شده و تنها زندگی می کند .

به او گفتیم خوب یک همسر دیگر بگیرید . او گفت ::

انسان یک قلب داره و فقط می تواند یک نفر را دوست بدارد . !!

بنده خدا خبر نداره در ایران مردان علاوه بر همسر شرعی خود چند تا دیگر نیز زیر سر برای روزهای مبادا دارند !!!!این یک حقیقت است . من دیگر عادت کردم و مردی پاک و پاستوریزه باشه برایم عجیبه !!!من این اصل را پذیرفتم .و نسبت به این مسئله حساسیتی ندارم  . ان قدر با زن و دختر باشند تا خسته بشوند .

۴ ساعت بیشتر در ان کشور نبودیم .هیچی نداشت ./اما برداشتن روسری و ازادی و استفاده از نعمت خورشید تابان  و دیدن خانمها با پیراهنهای شاد و رنگی برایم خیلی جالب بود . ونمای ساختمانهای بدون بالکن (( هر ساختمان یک داربست به بیرون زده بود و لباسهایشون را اویزان کرده بودند تا افتاب بخوره !!!))برعکس ما ایرانی ها که بالکن نداریم لباسها را در محیط خانه(سایه )خشک می کنیم انها به فکر نمای بیرونی ساختمانشان نبودند !!!!!

       

این هم سفر نامه / البته از دید من است.من اصولا" شخصی هستم که همه چی دوست دارم و قدرت سازگاری بالایی دارم /.همسفری که با ما بود همش از گرمای هوا و کثیفی  و بد بودن ناهار  و قیافه مغازه ها می نالید ولی من لذت می بردم . /.

         

 راستی از موسیقی وبلاگ هیچکسی چیزی نمی گوید ؟؟ دوست دارین یا نه ؟

                                   سپاسگزارم نازنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:30  توسط یک ایرانی   | 

سلام .احوال شما ؟ با گرما چه می کنید ؟ مراقب خودتون باشین و لیموترش زیاد میل کنید ..

این بار ،،، به یک بازی تخیلی ، از جانب دوست خوب و برادر عزیزم بارباپاپا دعوت شدم .

                                   

الله ::قدرتی است که در فکر و ذهن ما نمی گنجد . به هر طرف نگاه می کنیم نشانه های قدرت و عظمت او را می بینیم .با دیدن حشره ای بسیار کوچک مات و متحیر می مانیم  

                                             

 و خالصانه و ملتمسانه بر خاک سجده می کنیم و شکر ایزد منان را به جا می آوریم .

                    

من اگر خدا بودم ::من در زندگی فرد موفقی نبودم چه برسه استغفر الله مقام خدایی داشته باشم. ولی همیشه با خودم می گفتم : اگر پیش خدا بروم باید چند انتقادی که دارم رک به او بگویم و در اینجا حرفهایی که وقتی مردم با خدا خواهم زد را می نویسم . یک روز که به او رسیدم .رو در رو با او در این موارد صحبت خواهم کرد

خدایا قدرت تو بر کسی پوشیده نیست . قربونت می روم و شکرت را به جا می اورم و هر لحظه به یاد تو هستم اما اگر من جای شما بودم ::

در آفرینش انسان :::::. * کودک انسان را  ناتوان نمی آفریدم .مانند بچه حیوانات ،،قوی و مستقل می افریدم . تا یک نوزاد انسان بزرگ شود پدر ادم در میاد همیشه هم به والدین وابسته است و ادم تا اخر عمرش با ناراحتی فرزندش ناراحت و با شادی او شاد می شود و آرزوی سلامتی مطلق برای فرزندش را دارد.می خواهد دنیا نباشه اما فرزندش شاد و خوشبخت باشد  . !!!فاکتور بگیریم ،، ازافرادی که زندگی آنها را می سازد (کسانیکه والدین خود را از دست دادن و یک عمر داغ انها را بر دوش می کشند )

** از نظر آفرینش زن و مرد:.زنها را شکننده نمی آفریدم . یک زن ۴۰ ساله در مقایسه با مرد ۴۰ساله زمین تا آسمان چهره شون متفاوت است . مرد تازه اول چهل چهلی اش است و زن باید پروژه پیری را تجربه کند !!خودمونیم ما خانمها خیلی زجر می کشیم ،زجر زایمان و زجرهایی که ساختار بدنی ما بر ما تحمیل کرده است .

*** انسان را از نظر ظاهری ،، مانند حیوانات می افریدم از این لحاظ که پیری در چهره ی ظاهری انها نمایان نشود .. من از اینکه خدا ما را تبدیل به یک هیولای زشت می کند خیلی شاکی ام. .

 جوانی و ظاهر پسندیده داشتن توام با سلامتی مطلق ،نعمت بزرگی است و من اگر خدا بودم از نظر ظاهر کسی را پیر نمی کردم . /. چند روز پیش ها( روز مادر )سوار تاکسی بودم یک پیر زن بسیار پیر با عصا منتظر تاکسی ایستاده بود و هیچ تاکسی او را سوار نکرد !!حتی تاکسی که من داخلش بودم  خالی بود ،، ولی برای آن مادر پیر نگه نداشت !!!!چرا! چون او یک پیر زن حدود ۹۰ سال به بالا با یک عصا بود .../.اگر ماشین داشتم حتما " می ایستادم و خودم کمکش می کردم تا سوار بشه .

****،،همه بندگانم را سالم و خوشبخت و خوش شانس می افریدم .

چرا باید فردی که بدبخت است تا آخر عمرش بدبخت باشه ؟ من خیلی ها را می شناسم که بدبخت هستند و تا اخر عمر بدبخت خواهند ماند

 . مثلا" رفتگرها ،،در مقابل ،،یک عده ثروت بسیار دارند که نمی دانند چه کنند ؟؟ چند روز پیش ،،، در کتاب فروشی بودم و خانمی جلوی من بود ۳۰ جلد کتاب برداشته بود و صندوقدار داشت برایش حساب می کرد و گفت : خانم از این کتاب دو تا برداشتید . خانمه گفت :مهم نیست حساب کن . در کتابخانه می گذارم /.من :: /. طرف پولش از پارو بالا می رفت . ۱۷۰ هزار تومان پول کتاب داد !!!بنابراین افرادی را مشاهده میکنیم که لنگ شام شب هستند و افرادی را هم می بینیم که پول زیادی در اختیار دارند و گیج شدند چه کنند ؟!

***** انسان را به گونه ای می افریدم که با یک وعده غذا سیر بشود و لازم نباشه در طول روز سه وعده غذا بخورد /ما همش غصه این را داریم ناهار چی بخوریم شام چی بخوریم ؟؟

****** انسان را در رفاه و ارامش می افریدم . شادی و زیبایی و سلامتی و خوشبختی مطلق را به تک تک مخلوقاتم به طور مساوی هدیه می دادم و یا در زندگی هر کدامشان یک دگرگونی مثبت و خوب ایجاد می کردم تا انها خوشبخت تر از قبل باشند ./

در قران : به صراحت اعلام نمی کردم به پسر دو برابر ارث دهید و دختر نصف پسر ارث می برد !! این یعنی جنس مذکر را بر مونث ترجیح دادن !!و یک عده سو استفاده کنند !!!

در قران این همه به جنس مذکر نوید مصاحبت با حوریان بهشتی زیبا رو را نمی دادم .زبانم لال من فکر می کنم بهشت برای مردان همش عیش و لذت است پس برای ما چیست ؟ ما که چشم نداریم همسرمان را با زنی ببینیم ان جا حتما کلی حرص می خوریم .

بقیه مربوط به دین می شود /مثلا

 ... چه معنی داره :: وقتی کسی خانه نیست یک خانم چادر سرش کند و نماز بخواند / بدون چادر هم میشه . یادمه نوجوان بودم وقتی در خانه تنها بودم مثل پدرم بدون چادرنماز خواندم و کلی ذوق کردم که چقدر راحت است و حواسم پرت نمی شه . ولی بعد از یک ساعت عذاب وجدان گرفتم و با چادر هم نماز خواندم ..

وووووو...حرفهایی دیگر که ازنوشتن آن صرف نظر میکنم .

******بنابراین خدای خوبی نمی شدم . دنیا پر از خوبی و محبت و شادی  می شد و دیگر بدی معنا نداشت .شاید زندگی یکنواخت و بی مزه و بی معنا می شد  تا ابد چهره ها جوان و زیبا می ماند و مشکلات جدیدی رخ می داد . هیچکسی جز خداوند بزرگ و مهربان شایسته خدایی نیست اوست که ما را آفریده و از نهان همه چی خبر دارد و در آفرینشش حکمتی نهفته است هیچ مخلوقی را بی هدف  و بیهوده نیافریده است .خدایا : قدرت مطلق تویی و به درگاهت سر تعظیم فرود می آوریم .

                                               

زندگی سختی های زیادی دارد . باید ساخت . تمام این نوشته ها رویای بیهوده است . زندگی ::یعنی شادی /. غم *** سلامتی/. بیماری ***و به نظر من زندگی یعنی :: دنیای متضادهاست .

الهی همه ی ما عاقبت به خیر شویم و این دوران کوتاه عمر را بسیار راحت و با آرامش و بی دغدغه سپری کنیم و زیاد سختی نکشیم تا به ان دنیا (عالم برزخ ) برویم و بعدش هم روز قیامت بشود . ببینیم چه سرنوشتی خواهیم داشت . راهی است که همه ی ما باید برویم . بدون شک صد سال دیگر من و تمام کسانیکه الان این مطالب را می خوانند زنده نخواهند بود . سعی کنید از زندگی لذت ببرید . می دونم با شرایطی که کش .ور ما داره از قبیل تو.رم ..و هزاران بدبختی /. زندگی به کام همه ی ما تلخ شده اما چه باید کرد . به امید فردایی زیباتر وبهتر ..

.

                                                سپاسگزارم نازنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:16  توسط یک ایرانی   |